غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
130
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عنان بارهء جهاننورد بجانب خراسان انعطاف داد و مانند قمر سريع السير در هيچ منزل نياسوده از راه يسا و يازر و ابيورد بحدود سبزوار و نيشابور و ترشيز خراميده عساكر نصرت مآثر بر هرولايت كه عبور نمودند بلوازم نهب و تاراج اقدام فرمودند و از مخالفان هركس ديدند بقتل رسانيدند سلطانسعيد بعد از استماع اين خبر عنان تماسك از دست داده از ييلاق بادغيس بولايت فوشنج شتافت و از امراء كبار امير شيخ حاجى و امير احمد يار را با چند تومان از سپاه جرار بدفع ملازمان موكب ظفر آثار نامزد فرمود و امراء بر جناح استعجال بدانجانب ايلغار نموده فوجى كثير از بىباكان فتنهءانگيز در نواحى ترشيز به آن شير بيشهء ستيز رسيدند و در آن روز بحسب تقدير زياده از هشتاد سوار تيغگذار كسى در ملازمت ركاب نصرت انتساب نبود و آنحضرت دست در عروة وثقى ( وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) زده مضمون كلمهء همايون ( كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً ) را بر خاطر عاطر گذرانيد و بآنجماعت اندك در برابر سه چهار هزار سوار ديوسيرت عفريت ديدار صف كارزار بياراست چون نزديك بقلب سپاه دشمن رسيد مانند شير ژيان كه از گلهء آهوان نينديشد و بسان باز بلندپرواز كه كثرت تيهورا به نظر همت درنياورد بر ايشان حمله كرد و تيغ مينا رنك را از خون اهل نام و ننك گونهء ياقوت رمانى داده كمال مردانگى بجاى آورد سمند يراق مانندش سمندر مثال در ميان شعلهء معركه پيكار در جولان بود و شمشير اژدها آهنگش همچون نهنك در درياى هيجا شناور گشته كشتى حيات اعدا را در گرداب فنا غرق مىنمود و بنوك پيكان خونافشان ديده و دل مخالفان را چون لعل بدخشان مىساخت و از طعن سنان جان ستان دوحه زندگانى سالكان طريق عصيان را از بنياد برمىانداخت لا جرم گرد نبرد از بساط اغبر باوج گنبد اخضر رسيد و سرهاى سران و تنهاى دلاوران با خاك راه برابر گرديد بيت سرهاى سران فتاده بر خاك * پهلوى دلاورانشده چاك مسود اوراق بيواسطه غيرى از لفظ گوهربار آنخسرو باستحقاق استماع نموده كه فرمود كه در روز محاربه ترشيز پانزده كس از دشمنان پرستيز بضرب شمشير خونريز مجروح و بىروح گشتند و در آن معركهء ساير بهادران موكب همايون نيز لوازم جلادت بتقديم رسانيده و بساط جمعيت اعدا را در نوشتند امراء سلطان سعيد چون حال بر آن منوال ديدند عنان بوادى گريز گردانيدند و دليران لشگر نصرتنشان تيغ انتقام كشيده بسيارى را بقتل رسانيدند از كثرت خسته و كشته صحرا با پشته برابر شد و وحوش و طيور را مائدهء مستوفى مقرر گشت نظم در مصافيكه اندر آن دو نفس * تيغ را با كفش قران بودى صد قران وحش طير را پس از آن * فلك از كشته ميزبان بودى و خاقان منصور بعد از اختصاص بفتح و ظفر از حدود نيشاپور و مشهد گذشته صحراى ماخان از فر نزول همايون غيرت روضهء رضوان گشت و از آنجا بنابر استصواب زمرهء از امرا به ظاهر مرو شتافته عساكر منصور بعضى جهة سرانجام مهمات خود به شهر درآمدند و طايفهء بمصلحت غارت و تاراج در قرى و قصبات متفرق شدند در آن اثنا امراء سلطان سعيد كه بعد از انهزام به يكديگر پيوسته بتكاميشى موكب همايون مىآمدند سياهى نمودند و چون بنابر تفرق سپاه صلاح